سهراب سپهری
چشمها را بايد شست....جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست....زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد..با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد...عشق را زير باران بايد جست
هر کجا هستم٬باشم...آسمان مال من است
پنجره٬فکر٬هوا٬عشق....زمين مال من است
چشمها را بايد شست....جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست...زير باران بايد رفت
****
هر کجا هستم باشم....آسمان مال من است
پنجره٬فکر٬هوا٬عشق....زمين مال من است
آری زمين و آسمان مال من و تو است..اگر چشمها را بشوييم و زير باران قدم بزنيم و عشق
را در آغوش داشته باشيم!
پیام های زیبا
خدایا .. خدایا دستانم خالی و دلم غرق در آرزوهاست
یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی همه اهتراز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
من چیستم ؟
افسانه ای خموش در آغوش صد فریب
گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم
خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای
رازی نهفته در دل شب های جنگلی
من چیستم ؟
فریادهای خشم به زنجیر بسته ای
بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون
زهری چکیده از بن دندان صد امید
دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار
من چیستم ؟
برجا ز کاروان سبک بار آرزو
خاکستری به راه
گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان
اندر شب سیاه
من چیستم ؟
یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی
وز ننگ زندگانی آلوده دامنی
یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی
راز نگفته ای و سرود نخوانده ای
من چیستم ؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب
در
جستجوی شب
صحبت خدا با بنده اش
خدا : بنده ی من ، نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است .
بنده : خدایا ! خسته ام ! نمی توانم .
خدا : بنده ی من ، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدایا ! خسته ام ! برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم …
خدا : بنده ی من ، قبل از خواب این سه رکعت را بخوان .
بنده : خدایا سه رکعت زیاد است .
خدا : بنده ی من ، فقط یک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدایا ! امروز خیلی خسته ام ! آیا راه دیگری ندارد ؟
خدا : بنده ی من ، قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله ...
بنده : خدایا ! من در رختخواب هستم ، اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد !
خدا : بنده ی من ، همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله ...
بنده : خدایا ! هوا سرد است ! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم .
خدا : بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم .
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد ...
خدا : ملائکه ی من ! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام ، اما او خوابیده است !
چیزی به اذان صبح نمانده ، او را بیدار کنید ؛ دلم برایش تنگ شده است ، امشب با من حرف نزده ...
ملائکه : خداوندا ! دوباره او را بیدار کردیم ، امّا باز خوابید !!!
خدا : ملائکه ی من ، در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست ...
ملائکه : پروردگارا ! باز هم بیدار نمی شود !
خدا : اذان صبح را می گویند . هنگام طلوع آفتاب است . ای بنده ی من بیدار شو !
نماز صبحت قضا می شود ! خورشید از مشرق سر بر می آورد ...
ملائکه : خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی ؟
خدا : او جز من کسی را ندارد … شاید توبه کرد …
خدا : بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی
من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم
و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری ...
کتیبه ی کوروش کبیر
من از امروز که تاج پادشاهی را بر سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا کامیابی شهریاری را به من می دهد هرگز پادشاهی خود را بر هیچ مردمی تحمیل نخواهم کرد و همه مردمان آزادند که مرا پادشاه خود بدانند من برای پادشاهی آن مردمان مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای چهارسوی جهان هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی ستمدیده واقع شد من حق وی را از ستمکار خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیرمنقول دیگری را با زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید.
من تا روزی زنده هستم نخواهم گذاشت که کسی شخص دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وادارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کس آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد نشیمن داشته باشد به این شرط که در آن جا حق کسی را پایمال ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف رساند به این شرط که آزار به حقوق دیگران نزند.
من اعلام می کنم هر کس پاسخگوی کردار خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.
من تا روزی که به یاری مزدا شهریاری می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به سان برده و کنیز بفروشند و بر فرمانروایان وزیر دستان من بایسته است که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از خرید و فروش مردان و زنان به سان برده و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در را ه انجام پیمان هایی که نسبت به مردمان ایران و بابل و مردمان کشورهای چهارسوی جهان برعهده گرفته ام کامیاب گرداند.
اگر روزی می آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی دید،