ماه و سنگ
اگر ماه بودم، بهرجا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی، به صد ناز شاید
وگر سنگ بودی، بهرجا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی !
"فریدون مشیری"

اگر ماه بودم، بهرجا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی، به صد ناز شاید

خدا تلفن ندارد ، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد ، اما من دوست او هستم
توییتر ندارد ، اما من او را دنبال میکنم . . .

زندگی در گذر آینه ها جان دارد
با سفرهای پر از خاطره ایمان دارد
زندگی خواب لطیفیست که گل می بیند
اضطراب و هیجانیست که انسان دارد
زندگی کلبه ی دنجیست که در نقشه ی خود
دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد
گاه با خنده عجین است و گهی با گریه
گاه خشک است و گهی شر شر باران دارد
زندگی مرد بزرگیست که در بستر مرگ
به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد
زندگی حالت بارانی چشمان تو است
که در آن قوس و قزح های فراوان دارد
زندگی آن گل سرخیست که تو می بویی
یک سرآغاز قشنگیست که پایان دارد


چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه ...
که خورشید شدی ... تنگ غــــروب!
افسوس ...
که مهتاب شدی ... وقت ســــــــحر!

ظهر تابستان است...
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس!
جای بازی اینجاست...
"سهراب سپهری"

همیشه در ذهن من باش
وقتی که از خواب بیدار میشم
سراسر روز بر من بتاب
بگذار هر دقیقه زمانی باشد برای هم نشینی با تو
نگذار فراموش کنم
در هر ساعت از این که با من مانده ای و خواهی ماند
تا صدای مرا بشنوی و به من پاسخ دهی
شکر به جا آورم
خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی که شب می رسد
بگذار افکارم از تو و عشق تو آرامش گیرند
بگذار که خوابم از امنیت و مهرتو اطمینان داشته باشد
و آگاه باشد که من متعلق به تو هستم
از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟
گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است
بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند
بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند
به خدا گفتم ایا دیگر چیزی هست که باید دانست
گفت: این که بدانند من همیشه و همه جا هستم
از خدا پرسیدم چه چیز در مورد انسان شما را متعجب می کند.
گفت کودکیشان این که انها از کودکیشان زود خسته می شوند و عجله دارند که زود بزرگ شوند. بعد گله می کنند که ای کاش کودک بودند.
سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد پول خود را خرج می کنند که سلامتی را به دست اورند. با نگرانی حال را فراموش می کنند برای اینده نه برای حال زندگی می کنند و نه در آینده. به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند و انگونه میمرند که هرگز زندگی نکرده اند
![]()
عشق
يعني سوز ني ، آه شبان عشق يعني معني رنگين کمان عشق يعني شاعري دل سوخته
عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يک تيمّم،
يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست
رمضان ماه مهمانی توست ...
سفره ات هر روزِ سال پهن بوده ،
ولی این روزها ، پذیرایی ها ویژه است ...
از خوان گسترده ات چشم و دلی سیر میخواهم ...
شکم سیر را هر روز قبل از رمضان مرحمت نموده ای ...
الهی شکر

....
و درهايي که به رويم مي بندي ، به اصرار نگشايم .
- خدايا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نيايش خويش“دوستان مرا از ياد نبرند . . .”
- خدا گويد : تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم/تو اي والاترين مهمان دنيايم/شروع کن ، يک قدم با تو/ تمام گام هاي مانده اش با من .
- به خدا تا اندازه ي اميدوار باش که جرات گناه کردن پيدا نکني و از اون تا اندازه ي بترس که از رحمت اون نااميد نشوي.
- وقتي بنده از خدا بترسد، خداوند همه چيز را از او بترساند و اگر از خدا نترسد خداوند او را از همه چيز بترساند. حضرت رسول اکرم (ص)
-خداوندا دستانم خالي ست، قلبم پر از آرزوهاي دست نيافتنيست. يا دستانم را توانا ساز، يا درونم را از آرزوهاي دست نيافتني تهي ساز.
-الهى در شگفتم از آنکه کوه را مىشکافد تا به معدن جواهر دستيابد ولي خويش را نمي کاود تا به مخزن حقائق برسد . - حمد مي گوييم خداي مهربان / خالق و سازنده اين مکان/آفريده اين زمين و آسمان / کائنات و جمله موجود آن.
-خوشا آن بنده با عهد و پيوند / که دارد بازگشتي با خداوند/به کام خويش اگر چندي رود راه / چو باز آيد نياز آرد به درگاه .
-الهى چون در تو مى نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم .
-الهى خودت آگاهى که درياى دلم را جزر و مد است يا باسط بسطم ده و يا قابض قبضم کن .
- به نام خداوند جان بازه ها / جميع المعارف خداوند ماه/به نام خداوند احساس و جان / به نام خداوند زيباي زيباترين .
-خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد . -برايت دعا مي کنم که اي کاش خدا از تو بگيرد هر آنچه را که خدا را از تو مي گيرد.(دکتر شريعتي)-خدايا ديده اي بينا به من ده/ دلي پر شور و بي پروا به من ده/دستم از هر چيز خاليست/ دلي سرشار چون دريا به من ده.
- در دستور زبان عرفان، فعل اينگونه صرف مي شود: من نيستم، تو نيستي، او هست.
-از پنجره روزگار به درخت عمر که مينگرم / خوش تر از ياد خداوند ثمري نيست.
- زيباست که با خداي خود چت کنيم /در سايت نماز شب عبادت کنيم/اي کاش که ما فلاپي دل ها را ? با عشق علي و آلش فرمت کنيم. ملتمس دعا. - وقتي تنها شدي بدون که خدا همه رو بيرون کرده ، تا خودت باشي و خودش.- بي شک آسمان خدا با اين همه ستاره يک تيم برنده است.
-خدا زمين را مدور آفريد تا به انسان بگويد همان لحظه اي که تصور مي کني به آخر دنيا رسيده اي، درست در نقطه آغاز هستي.
-در آن زمان که اميدت بريد از همه جا ، ببين کيست اميدت ، بدان که اوست خدا.-هر گاه به بن بست رسيدم مطمئن بودم که پشت ديوار ، خدا منتظر من است.
- بدانيد که روزي روح معنوي شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلي خود باز خواهد گشت ، پس به ياد داشته باشيد که باقي مشکلات و سختي هاي زندگي گذرا و موقتي است.
-آرام باش! با توکل و تفکر که او زودتر از تو دست به کار شده، سپس آستين ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني.-جز خدا کيست که در سايه مهرش باشيم / رحمت اوست که پيوسته پناه من و توست/از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نيست/سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است.
-خدايا از آن روزي که ما را آفريدي / به غير از معصيت چيزي نديدي/خداوندا بحق هشت و چارت / ز ما بگذر ، شتر ديدي نديدي . . . (باباطاهر)
-يا رب به کرم بر من درويش نگر/ در من منگر در کرم خويش نگر/هر چند نيم لايق بخشايش تو/بر حال من خسته دلريش نگر.
- هر جا که افتادم ز پا ، ناگه تو را کردم صدا/غافل که آندم هم مرا ، نوعي هدايت کرده اي .
-يارب رو سياهم مکني / محتاج گدا و پادشاهم مکني/مو سيه ام سپيد کردي به کرم / با موي سپيد رو سياهم مکني.
-شب هاي دراز بي عبادت چه کنم / طبعم به گناه کرده عادت چه کنم/گويند کريم است وگنه مي بخشد / گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم.
- الهي ، تو چه بي انتها مي بخشي و ما چه حسابگرانه تسبيح مي گوييم.
-عقل، جاده ي پر پيچ و خمي است که “تا” خدا مي رسد و عشق، جاده ي مستقيمي که “به” خدا مي رساند.
-اگر پيام خدا را خوب دريافت نکرديد، به “فرستنده ها” دست نزنيد، “گيرنده ها” را تنظيم کنيد.
-الهي من اسير جهان بودم / عقوبت کن چو نافرمان بودم/خداوندا بسوزانم بسوزان / اگر فرمانبر شيطان بودم.
-هيچکس جز آنکه دل به خدا سپرده است ، رسم دوست داشتن نمي داند.- خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق آرزوهاي بزرگ، يابه قدرت بي کرانت دستانم را توانا کن، يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن.
-خود نگاه مي کنم تا ببينم که خطا کجاست / بعد از کمي تامل و قدري سکوت/پي مي برم آنجا که خالي از خداست ، خطاست.
- همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند ، پس تو را چه غم که اينقدر احساس تنهايي مي کني ، بدان در تنها ترين لحظات و در هر شرايط ، خداوند با توست.
- وقتي از اينکه به چيزي که مي خواستيد نرسيديد ، محکم باشيد و خوشحال خداوند در فکر چيز بهتري براي شماست . - خداوندا: تو ميداني که من دلواپس فرداي خود هستم/مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را / مبادا گم کنم اهداف زيبا را
دلم بين اميد و نا اميدي ميزند پرسه / مي کند فرياد ، ميشود خسته. مرا تنها نگذار خدا.
- مردم دل بکن ياد خدا کن / خدا را به وقت تنهايي صدا کن/بر آن حالت که اشکت شد سرازير / غنيمت دان و ما را هم دعا کن.
- مردم همانند مريضند و خداوند به منزله طبيب و مصلحت مريض در چيزي است که طبيب مصلحت مي داند. حضرت محمد (ص)
- به نام خداوندي که داشتن او جبران همه نداشته هاي من است. مي ستايمش ، چون لايق ستايش است.
- هر گاه با ديگرانيد خود را خط بزنيد و هر وقت با خداييد ديگران را.
یكی بود یكی نبود
زیر گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می كردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا.
گیس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكی ترك.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...
" - پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر شسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ "
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میكردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا
***
" - پریای نازنین
چه تونه زار می زنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین برف میاد؟
نمی گین بارون میاد
نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟
نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می كند تون؟
نمی ترسین پریا؟
نمیاین به شهر ما؟
شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-
پریا!
قد رشیدم ببینین
اسب سفیدم ببینین:
اسب سفید نقره نل
یال و دمش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوی آهن رگ من!
گردن و ساقش ببینین!
باد دماغش ببینین!
امشب تو شهر چراغونه
خونه دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبك می زنن
می رقصن و می رقصونن
غنچه خندون می ریزن
نقل بیابون می ریزن
های می كشن
هوی می كشن:
" - شهر جای ما شد!
عید مردماس، دیب گله داره
دنیا مال ماس، دیب گله داره
سفیدی پادشاس، دیب گله داره
سیاهی رو سیاس، دیب گله داره " ...
***
پریا!
دیگه تو روز شیكسه
درای قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شین
سوار اسب من شین
می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد
جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.
آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
می ریزد ز دست و پا.
پوسیده ن، پاره می شن
دیبا بیچاره میشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن
سر به صحرا بذارن، كویر و نمك زار می بینن
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمی دونین پریا!]
در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن
غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن
هر كی كه غصه داره
غمشو زمین میذاره.
قالی می شن حصیرا
آزاد می شن اسیرا.
اسیرا كینه دارن
داس شونو ور می میدارن
سیل می شن: گرگرگر!
تو قلب شب كه بد گله
آتیش بازی چه خوشگله!
آتیش! آتیش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
الان غلاما وایسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش كنن
به جائی كه شنگولش كنن
سكه یه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور یاور برقصن
" حمومك مورچه داره، بشین و پاشو " در بیارن
" قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو " در بیارن
پریا! بسه دیگه های های تون
گریه تاون، وای وای تون! " ...
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می كردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا ...
***
" - پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی!
شبای چله كوچیك كه زیر كرسی، چیك و چیك
تخمه میشكستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد
بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف
قصه سبز پری زرد پری
قصه سنگ صبور، بز روی بون
قصه دختر شاه پریون، -
شما ئین اون پریا!
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین
[ كه دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟
دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود.
دنیای ما عیونه
هر كی می خواد بدونه:
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر كی باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
دنیای ما - هی هی هی !
عقب آتیش - لی لی لی !
آتیش می خوای بالا ترك
تا كف پات ترك ترك ...
دنیای ما همینه
بخوای نخواهی اینه!
خوب، پریای قصه!
مرغای شیكسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟
كی بتونه گفت كه بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما
قلعه قصه تونو ول بكنین، كارتونو مشكل بكنین؟ "
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می كردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا.
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
[ پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن
[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،
[ میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، امید شدن یاس
[ شدن، ستاره نحس شدن ...
وقتی دیدن ستاره
یه من اثر نداره:
می بینم و حاشا می كنم، بازی رو تماشا می كنم
هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم -
یكیش تنگ شراب شد
یكیش دریای آب شد
یكیش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...
شرابه رو سر كشیدم
پاشنه رو ور كشیدم
زدم به دریا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دویدم و دویدم
بالای كوه رسیدم
اون ور كوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن:
" - دلنگ دلنگ، شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
خورشید خانم آفتاب كرد
كلی برنج تو آب كرد.
خورشید خانوم! بفرمائین!
از اون بالا بیاین پائین
ما ظلمو نفله كردیم
از وقتی خلق پا شد
زندگی مال ما شد.
از شادی سیر نمی شیم
دیگه اسیر نمی شیم
ها جستیم و واجستیم
تو حوض نقره جستیم
سیب طلا رو چیدیم
به خونه مون رسیدیم ... "
***
بالا رفتیم دوغ بود
قصه بی بیم دروغ بود،
پائین اومدیم ماست بود
قصه ما راست بود:
قصه ما به سر رسید
غلاغه به خونه ش نرسید،
هاچین و واچین
زنجیرو ورچین!